شنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۰

آسمان را نمی توان به بند کشید!









روزی که به لوشان می‌رفتیم تا از خانواده‌ی مرحوم ولی الله گودرزوند چگینی درخواست کنیم تا بزرگواری کنند و از اعدام ابراهیم گودرزوند چگینی – نوجوانی که در ۱۷ سالگی در پی یک نزاع کودکانه مرتکب قتل دوستش شد- بگذرند؛ با هم دوست شدیم. دوستان یک ون کرایه کرده بودند و همراه دو بزرگوار از مادران صلح راهی لوشان شدیم. چهره‌اش آنقدر آرام ومهربان بود که ناخوداگاه جذبش شدم و بعد گویی سال‌ها است که هم را می‌شناسیم. در تمام طول راه حرف زدیم .از هردری سخنی…
از روناک گفت و زندان مرکزی سنندج. از روناک گفت که زندانیان عادی با تحریک زندانبان آزارش می‌دادند و او دغدغه ‌ش این بود که کتابخانه ‌ی برایشان فراهم کند و کلاس سواد آموزی برایشان برگزار کند. از هانا می گفت که در اثر عدم درمان عفونت شنوایی یک گوشش را از دست داده بود از بخش زنان می‌گفت و سرویس بهداشتی که فقط دوتا بود و دعواهای هر روزه زنانی که خشم محرومیت از حداقل امکانات انسانی را بر سر همدیگر تخلیه می کردند. از رفتار خوبی که زنان زندانی با او داشتند. از انفرادی‌هایی می‌گفت که از تمام امکانات زندگی یک کتاب قرآن داشت. از کیفیت افتضاح غذا در زندان. و این‌که پس از آشنایی با آن زندان و زندانیان با عزمی راسخ تر از قبل راهی خانه شده است از وثیقه ۱۰۰ میلوینی می‌گفت وفشار صاحب وثیقه و از این‌که آمد و رفت در شهرهای کردنشین را برایش غدقن کرده بودند و از این‌که مسئولان پرونده‌اش اصرار داشتند که خودش برای آزاد کردن وثیقه حضور داشته باشد و همان‌ها که از او می‌خواستند خود برای حل مشکل به سنندج بازگردد حکم محرومیت تردد به شهرهای کردنشین را برای‌اش صادر کرده بودند. مراجعه همسر و وکیل وی نیز بی نتیجه بود.سما بهمنی فعال حقوق بشر در مردادماه سال ۱۳۸۷ به همراه همسرش راهی سنندج شد تا گزارش مستندی از زندگی و فعالیت‌های فرزاد کمانگر – معلم دربند کرد که دوسال متوالی به عنوان معلم نمونه برگزیده شده بود و اکنون با حکم اعدام در زندان اوین به سر می برد- تهیه کندوآن را به قوه قضاییه ارائه دهد تا بدانند فرزاد چقدر عاشق صلح و عدالت و کودکان و کتاب است ؛شاید که حکم اعدام وی را لغو کنند .اما قبل از آغاز وی و همسرش هردو بازداشت شدند وسما بهمنی به سه سال حبس تعلیقی محکوم شد. پس از آزادی در نوشته ای وضعیت زنان در زندان مرکزی سنندج را تشریح کرد و همین امر موجب افزایش فشارها بر وی و خانواده اش شد. داروهای داروخانه همسرش در بندر عباس ضبط و توقیف شد و پس از دوندگی های بسیار زمانی موفق شدن داروها را که سرمایه زندگیشان بود پس بگیرند که مدتها ازتاریخ مصرفشان گذشته بود.بعدها هم داروخانه را آتش زدند .یعنی تمام سرمایه زندگیشان را.سما بهمنی که برای آزاد کردن وثیقه ۱۰۰ میلیونی اش به سنندج رفته بود در تاریخ ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۸ و در راه بازگشت به محل سکونت خویش بازداشت وبه جرم تردد در مناطق کردنشین راهی زندان مهاباد شدو برای دومین بار به خاطر اتهاماتی که پیش تر بابت آن محکوم شده بود خلاف قانون محاکمه شد و دادگاه انقلاب مهاباد وی را به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.گفته می شود پس از قطعیت حکم، پرونده جهت اجرایی شدن سه سال حبس تعلیقی سابق به دادگاه انقلاب شهر سنندج ارسال خواهد شد.سما بهمنی دختر ۷ ساله ای دارد که ۳۸ روز است که دور ازمادر به سر می برد وهردو بیقرار هم.به چه جرمی این مادر و فرزند را از وجود هم محروم ساخته اید ؟ به جرم انسان دوستی و طلب عدالت.سما نباید در زندان باشد.آزادش کنید.
خوشه های گندم پروهیچ دست تمنادریغ
سنبله ها را درونخواهد کرد.
دروگران همه پیش از درو ،درو شده اند.*


نوشته ای که سما برایم نوشت.

اخراج دختر۱۴ساله سما بهمنی، فعال حقوق بشرازمدرسه

پی نوشت :نوشته فوق قبلا در سایتهای زیر به چاپ رسیده است.

خبرگزاری حقوق بشرایران/رهانا
کمیته گزارشگران حقوق بشر
مدرسه فمینیستی

0 نظرات: